خيال خام پلنگ من به سوی ماه جهيدن بود
و ماه را ز بلندايش به روی خاک کشيدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پريد و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسيدن بود
16اردیبهشت ماه دومین سالگرد درگذشت غزلسرای معاصر " حسین منزوی " هستش ...
حسين منزوى را باید از بزرگترین غزلسرایان معاصر دانست که ضمن وفاداری به ساختار سنتی غزل، در زبان و دایره ی واژگان نوآوریهای دلنشینی را رقم زد. شعر او بیشتر حول مضامین عاشقانه می چرخد، با این حال از رویکردهای اجتماعی تهی نیست.
این شاعر غزلسرا در مهر ماه سال ۱۳۲۵ خورشيدى درشهر زنجان متولد شد و تحصيلات دانشگاهي خود در رشته ادبيات (دانشگاه تهران) را ناتمام رها کرد و به رشته جامعه شناسي روى آورد اما پس از مدتي به زادگاه خود برگشت و تا زمان مرگ در اين شهر باقي ماند. عشق در حوالي فاجعه، از ترمه و تغزل، از کهربا و کافور، از شوکران و شکر و این ترک پارسی گوی (تحلیل و بررسی شعر شهریار) از مجموعه آثاراين شاعر است .
او بامداد چهارشنبه16 اردیبهشت 83 در سن ۵۸ سالگي براثر عارضه قلبي و بيمارى ريوى در تهران درگذشت ...
یک غزل از حسین منزوی
نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
زخمی ام - زخمی سراپا میشناسیدم؟
با شما طیکردهام راه درازی را
خسته هستم- خسته آیا میشناسیدم؟
راه ششصد سالهای از دفتر(حافظ)
تا غزلهای شماها، میشناسیدم؟
این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است
من همان خورشیدم اما، میشناسیدم
پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، میشناسیدم؟
میشناسد چشمهایم چهرههاتان را
همچنانی که شماها میشناسیدم
اینچنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، میشناسیدم!
من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا! می شناسیدم
اصل من بودم, بهانه بود و فرعی بود
عشق(قیس) و( حسن)لیلا میشناسیدم؟
در کف(فرهاد)تیشه من نهادم، من!
من بریدم(بیستون) را می شناسیدم
مسخ کرده چهرهام را گرچه این ایام
با همین دیوار حتی میشناسیدم
من همانم, آشنای سالهای دور
رفتهام از یادتان؟ یا میشناسیدم؟
