تبليغاتX
انجمن ادبی آیین روشن
انجمن ادبي آيين روشن





امام رضا-ع فرمود: بايد هريک از شماها امر به معروف و نهي از منکر نماييد، وگرنه
شرورترين افراد بر شما تسلط يافته و آنچه که خوبان شما،
دعا و نفرين کنند مستجاب نخواهد شد.


شمع جمع شاپرکهايي رضا

   اي کليد ساده مشکل گشا


   آن گل زيبا گل خوشبو تويي


   اي رضا جان ضامن آهو تويي


   با نگاهت چون کبوتر کن، مرا


   تا بگيرم اوج، خوشحال و رها





ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا علیه اسلام مبارکباد.

shateri

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387 ساعت 17:3 توسط N.Bayat |



افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه وجود دارد که عمدتاً به علت اشتیاق مردم علاقه‌مند به فردوسی و خیال‌پردازی نقالان به وجود آمده‌اند. بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با استفاده از شواهد تاریخی یا با استفاده از اشعار شاهنامه رد می‌شوند. از این جمله‌است قصهٔ رفتن منبع پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند بالاخره به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، قصهٔ راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، مسابقهٔ بدیهه‌سرایی فردوسی با سه شاعر دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، قصه‌های سفر فردوسی به غزنه یا اقامتش در غزنه، قصهٔ فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، قصهٔ اهدا کردن شاهنامه به سلطان محمود به خاطر نیاز مالی برای تهیهٔ جهیزیه برای دختر فردوسی، قصهٔ فرستادن صله‌ای که سلطان محمود به فردوسی قول داده بوده‌است به شکل پول نقره به جای طلا به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن صله به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن صلهٔ طلا با با مرگ فردوسی 


+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387 ساعت 13:41 توسط N.Bayat |



خدا يا بشكن اين آئينه ها را

كه من از ديدن تو آئينه سيرم

مرا روي خوشي از زندگي نيست

ولي از زنده ماندن نا گزيرم

از آن روزيكه دانستم سخن چيست ـــ

همه گفتند: اين دختر چه زشت است

كدامين مرد ، او را مي پسندد؟

دريغا دختري بي سرنوشت است.

***

چو در آئينه بينم روي خود را

در آيد از درم، غم با سپاهي

مرا روز سياهي دادي ،اما

نبخشيدي به من چشم سياهي

***

به هر جا پا نهم ، از شومي بخت ـــ

نگاه دلنوازي سوي من نيست

از اين دلها كه بخشيدي به مردم ـــ

يكي در حلقه گيسوي من نيست

***

مرا دل هست ، اما دلبري نيست

تنم دادي ولي جانم ندادي

بمن حال پريشان دادي، اما ـــ

سر زلف پريشانم ندادي

***

به هر ماه رويان رخ نمودند ـــ

نبردم توشه اي جز شرمساري

خزيدم گوشه اي سر در گريبان

به درگاه تو ناليدم بزاري

***

چو رخ پوشم ز بزم خوب رويان ـــ

همه گويند : كه او مردم گريز است

نميدانند، زين درد گرانبار ـــ

فضاي سينه من ناله خيز است

***

به هر جا همگنانم حلقه بستند ـــ

نگينش دختر ي ناز آفرين بود

ز شرم روي نا زيبا در آن جمع ـــ

سر من لحظه ها بر آستين بود

***

چو مادر بيندم در خلوت غم ـــ

ز راه مهرباني مينوازد

ولي چشم غم آلوده اش گواهست

كه در اندوه دختر مي گدازد

***

ببام آفرينش جغد كورم

كه در ويرانه هم ، نا آشنايم

نه آهنگي مرا  ،تا نغمه خوانم ـــ

نه روشن ديده اي ، تا پرگشايم

***

خدايا ! بشكن اين آئينه هارا

كه من از ديدن آئينه سيرم

مرا روي خوشي از زندگي نيست

ولي از زنده ماندن ناگزيرم

***

خداوندا !خطا گفتم ، ببخشاي

تو بر من سينه اي بي كينه دادي

مرا همراه روئي نا خوشايند ـــ

دلي روشنتر از آئينه دادي

***

مرا صورت پرستان خوار دارند ـــ

ولي سيرت پرستان ميستايند

به بزم پاكجانان چون نهم پاي

در دل را به رويم مي گشايند

***

ميان سيرت وصورت ،خدايا ! ـــ

دل زيبا به از رخسار زيباست

بپاس سيرت زيبا ، كريما! ـــ

دلم بر زشتي صورت شكيباست.


ش ط

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387 ساعت 14:17 توسط N.Bayat |



                                                            

علم بهتر است یا دانش ؟؟؟

يکي از بزرگان اهل تميز گفته است: «لفاظي مستحکم ترين باروي بشري است، با دوام ترين حافظه هر بلاهت ممکني. با تجمع کلمات مسحور کننده و تصورات مستعملي که از سيمان هم محکم تر است مي توان هر ايده ابلهانه اي را به مردم قالب کرد.» حالا لابد مي پرسيد اين نقل قول چه ارتباطي به وقايع هفته گذشته دارد؟ خدمت شما عرض کنم در عرض اين دو هفته اي که شما هم احتمالا عين من وقتتان را کاملا با کارهاي پرت و پلا تلف کرديد، در نقاط مختلف جهان دانشمندان به اختراعات شگفت انگيز و نتايج درخشاني دست يافتند که حيفمان آمد گلش را براي شما در اين صفحه نقل نکنيم. اين شما و اين...

- دانشمندان ژاپني که موفق شدند حروف الفبا را روي سطح آب دريا بنويسند. لابد مي پرسيد اين موفقيت به چه درد آينده بشريت مي  خورد؟ اولا که با نهادينه شدن اين فناوري در سطح جهان، افراد هر موقع در وان حمام، استخر روباز و سربسته و يا حوالي توالت فرنگي هستند و مسئله مهمي به ذهنشان مي رسد و طبعا قلم و کاغذ در دسترسشان نيست، مي توانند از سطح آب موجود استفاده کنند و مطلب مورد نظر را مکتوب کنند و ثانيا اکثر سياستمداراني که اعتقاد دارند حرف جزئي از باد هواست، با استفاده از اين فناوري مي توانند عملا ثابت کنند که نوشته هم درواقع جزئي از  آب درياست و مي شود به راحتي با هر موج جديدي محتواي آن را عوض کرد.
- حيوانات هم روياپردازي مي کنند. باور نمي کنيد؟ به درک که باور نمي کنيد، چون به هر حال دانشمندان دانشگاه
MIT  آمريکا با تحقيق روي گروهي گوسفند دريافته اند که حيوانات هم مثل انسان ها در سطحي خاص به روياپردازي مشغول مي شوند و مثلا چند راس از گوسفندان مورد تحقيق در ساعات خاصي از روز از صميم دل، قلب يا جگر آرزو داشتند که گرگ مي شدند و گوسفند پهلو دستي  خودشان را مي دريدند. دانشمندان در پاسخ به درخواست خبرنگاران براي ارائه مدرکي براي اثبات اين يافته، ضمن تکرار آن پاسخ ما، اضافه کرده اند که باور نمي کنيد بريد از خود گوسفندها بپرسيد.

دانشمندان استراليايي براي اين که از همتايان آمريکايي خود عقب نمانند، در اظهارنظر جنجالي مدعي شده اند که وال ها (يعني همان نهنگ هايي که اسمشان وال است) نه تنها صحبت مي کنند بلکه لهجه هم دارند. آنها با استفاده از ميکروفن هاي زيرآبي مخصوص دريافتند وال هاي مناطق مختلف اقيانوس ها با لهجه هاي گوناگون با يکديگر ارتباط برقرار مي کنند. مثلا وال هاي جنوب غربي دماغه شرقي اقيانوس آرام عادت دارند که به آخر اسامي و افعال مورد استفاده خود «اس» اضافه مي کنند و به شدت نيز از اين بابت احساس بامزگي مي کنند و يا وال هاي شمال جنوبي دماغه فرعي اقيانوس هند معمولا حرف «ش» را مي کشند و «گ» را «ک» تلفظ مي کنند.

                                      

                                                                                           


+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت 21:56 توسط N.Bayat |



جفتک می زنم ، پس هستم...

دختر:

 

نوعي دستگاه بهانه گير، انگيزه اي براي اين که آدم مثل خر کار کند. طيف آن از اهل تريپ پسرکش شروع تا شير برنج سيب زميني نما ادامه مي يابد.

کسي که درس مي خواند درس مي خواند  درس مي خواند و البته يک هنر ديگر هم دارد که آن هم اين است که درس مي خواند احتمالا اگر درس خواندن نبود، دخترها با کاشتن ابرو و برداشتن قسمت هاي اضافي دماغ ماجرا سعي در زدن پوز پسرها مي کردند. تنها موجوداتي که در مقابل دشمن مشترک (پسرها) اختلاف پيدا مي کنند. معمولا رفتن به سربازي را مثل دسته هونگ بر سر پسرها مي کوبند!

پدر:

 

صاحب پول، اختيار. انواع باحال آن با به ياد آوردن خاطرات دوران نوجواني و جواني  خود ضربه اي به پشت پسر خود زده و با گفتن الفاظ تحبيبي چون: «اي پدرسوخته »   و «ببين چي تربيت کردم » او را به سمت هدف مشايعت مي کند. ورژن هاي ضد حال آن هم به مثابه سد کرج در مقابل جفتک پراني هاي محصول زندگي اش مقاومت مي کند.

ماشين:

 

وسيله اي که آدم با آن اوقات فراغتش را که چيزي حدود 20 ساعت مفيد در شبانه  روز است در حاشيه خيابان هاي شهر پر مي کند. معمولا بايد با آن گازيد تا موتورش از حلقش در بيايد. نصب انواع اگزوز، بادگير و سر اگزوز و انواع خفن آلات ديگر باعث مي شود آدم ذره اي از قافله جوانان و پير مردان ساده  سوار دور شود. لايي مي کشم پس هستم! البته با تابلو کردن ماشين موردنظر

 

کمي موارد منکراتي! گريبانگير آدم مي شود که آن را هم بي خيال! ماشين صافکاري نقاشي نشده، ماشين دخترها و کودکان نابالغ است!

درس:

 

ضد حالي که از ب کمپلکس هم بدمزه تر است. معمولا پدر و مادرها با کوبيدن آن بر سر پسرشان ابتدايي ترين حقوق يک بشر (مثل اجاره خانه مجردي، پول توجيبي يوروريي و هزينه سفر ماهانه به پاتايا و حومه) را از آدم دريغ مي کنند. درس خواندن نه تنها باعث پيشرفت پسرها نمي شود، بلکه آنها را به ميدان رقابتي مي کشاند که در آن جلوي دخترها کلي دختر مي شوند! شاعر در اين باره گفته است:

از درس سخن گفتن و از درس شنيدن

با مردم بي درس نداني که چه درد است

خواهر:

 

کسي که باعث ارتعاش رگ آدم مي شود.    تعقيب او و ريختن پته اش روي آب لذت بخش ترين تفريح بشري است. معمولا با لوس کردن خود پيش پدر و مادر سعي مي کند امتيازهاي دولا پهنا بگيرد.

اما خوب وقتي پاي تقسيم ارث و اينها مي رسد چنان ضايع مي شود چنان ضايع مي شود که نايژک هاي آدم هم حال مي آيد.

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386 ساعت 22:55 توسط N.Bayat |



شهنامه چه مي گفت?

اين دفتر دانائي، اين طرفه ره آورد،

الهام خدائي است كه “فردوسي توسي”

از جان و دل آن را بپذيرفت،

با جان و دل خويش ، بياميخت،

بياراست بپرورد؛

 

ده قرن، فزون است كه در پهنه گيتي

ميدان شكوهش را،

كس نيست، هماورد!

 

ده قرن ازين پيش

آيا چه كسي ديد كه اين مرد

با آتش پنهانش

با طبع خروشانش

سي سال، شب و روز، چه ها گفت، چه ها كرد.

 

امروز، هنوز از پس ده قرن كه اين ملك

در دايره دوران گشته است،

آيا چه كسي داند سي سال در آن عهد

بر اين هنري مرد سخنور چه گذشتست؟

 

انگيزه اش از گفتن شهنامه چه بوده است

سيماي اساطيري ايران كهن را

آن روز، چرا گرد ز رخسار زدوده است؟

سي سال، براي چه، براي كه سروده است!

 

مي ديد وطن را، كه سراپا همه درد است.

مي ديد كه خون در رگ مردم

افسرده و سرد است.

آتشكده ها خالي خاموش

آزادي در بند

لبخند فراموش

بيگانه نشسته است بر اورنگ

از ريشه دگرگون شده فرهنگ …

مي گفت كه : -“هنگام نبرد است”

با تيغ سخن روي بدان ميدان آورد.

 

سي سال به پيكار، بر آن پيمان، پيمود

جان بر سر پيكارش فرسود و نياسود

وجدانش بيدار

ايمانش روشن

جان مايه شعرش همه ايراني و ايران

طومار نسب نامه گردان و دليران

نظمي كه پي افكند،

كاخي كه بنا كرد!

 

شهنامه به ايران و به ايراني مي گفت:

- يك روز شما در تن تان گوهر جان بود!

يك روز شما بر سرتان تاج كيان بود

وان پرچم تان رايت مهر و خرد و داد

افراشته بر بام جهان بود!

 

شهنامه به آن مردم خودباخته مي گفت،

بار دگر آنگونه توانمند، توان بود.

 

اين دفتر دانائي،

اين طرفه ره آورد

الهام خدائي

فرمان اهوارست؛

روح وطن ما است كه فردوسي توسي

با جان و دل خويش بياميخت، بياراست، بپرورد؛

آنگاه چنين نغز و دل افروز و دلاويز

در پيش نگاه همه آفاق بگسترد .

 

فريدون مشيري 


+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386 ساعت 19:47 توسط N.Bayat |



        
محمدجعفر ياحقي: فردوسي خليج فرهنگي ايران است           

محمدجعقر ياحقي با تأکيد بر اين‌که فردوس گنجينه‌اي از ذخاير معنوي و فرهنگي ملي ايران است، گفت: بايد با گوشه‌چشمي به شاهنامه، فرهنگ‌مان را براي آيندگان بازآفريني کنيم.

سرپرست بنياد فردوسي‌پژوهي در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خراسان، با بيان اين مطلب درباره حفظ ميراث معنوي در عصر معاصر، اظهار داشت: در حفظ اين ميراث بايد بازگشتي رو به آينده نسبت به شاهنامه داشته باشيم.

ياحقي افزود: مشکل اصلي در حفظ اين ميراث معنوي، ارتباط نداشتن با نسل امروزي است، که باورها و زبان خاص خود را دارد. نسل امروز تشنه اين‌گونه مسائل است و برقراري ارتباط با نسل امروز قطعا هنر است.

مدير گروه قطب علمي دانشکده زبان و ادبيات فردوسي دانشگاه فردوسي درباره چگونگي ارتباط فرهنگي با نسل امروز كشور براي حفظ ميراث معنوي ادبيات و زبان فارسي، گفت: برقراري چنين ارتباطي نيازمند بسيج همگاني است و بايد متخصصان و آشنايان به کار، با طرح اين مسائل به بازسازي و بازآفريني بپردازند و به‌جاي تقليد از غرب، با بهره‌گيري از تکنيک‌ها و فنون پيشرفته، اين ميراث معنوي را حفظ کنيم.

مدرس زبان و ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي با ارزيابي نحوه توجه به آثار فرهنگي گفت: اين يک مشکل فرهنگي و ساختاري است، که بخش‌هاي اجرايي در اين خصوص توجيه نشده‌اند و گاهي بدون مطالعات و هماهنگي لازم کاري را انجام مي‌دهند، که با منافع ملي ما به علل وسيع و مختلف برخورد دارد.

وي با بيان اين‌که با کم‌توجهي به آثار فرهنگي آب به آسياب دشمن مي‌ريزيم، متذكر شد: وقتي به آثار باستاني اعتقاد نداشته باشيم، چه انتظاري از ديگران مي‌توان داشت؟ آرامگاه فردوسي و تخت جمشيد براي‌مان بي‌اهميت مي‌شود و اگر لازم باشد، بالاي سر فردوسي دکل قرار مي‌دهيم.

ياحقي افزود: چرا به‌دنبال انتقاد از فيلم "300" مي رويم؛ در حالي‌که ما با بي‌احترامي به آثار و ارزش‌هاي معنوي به ساخت چنين فيلم‌هايي کمک مي‌کنيم. زماني مي‌توان جلو ساخت اين‌گونه فيلم‌ها را گرفت، که احترام اين آثار و ارزش‌ها را حفظ کنيم.

وي ادامه داد: زماني‌که از خليج فارس با عنوان «خليج عربي» نام برده مي‌شود و در مقابل آن مقاومت مي‌شود، انتظار مي‌رود در برابر نابودي آثار فرهنگي و تاريخي نيز حرکتي انجام شود.

ياحقي از فردوسي به‌عنوان خليج فرهنگي ايران نام برد و اضافه کرد: فردوسي از خليج فارس کم‌تر نيست. فردوسي خليج فرهنگي و تخت جمشيد اقيانوس فرهنگي ايران است، و حفظ اين ميراث معنوي از جهاتي از نام خليج فارس مهم‌تر است.

وي با اشاره به اين‌که انسجام لازم ميان مسؤولان و دستگاه‌هاي مربوط وجود ندارد، به ايسنا گفت: از مسؤولان فرهنگي انتظار داريم قبل از هر کاري، از مشاوره افراد صاحب نظر استفاده کنند؛ چون اين ارزش‌ها و آثار، ديگر به‌دست نمي‌آيند و با پول قابل خريداري نيستند.

ياحقي برگزاري مراسم تجليل از اين ميراث معنوي را راه خوبي براي پرکردن خلأ ميان نسل ديروز و امروز دانست و گفت: با اين‌گونه همايش‌ها مي توانيم اين ارتباط را برقرار کنيم و بگوييم که اين‌ها امري موزه‌يي و تاريخي نيستند و مي‌توان از آن‌ها براي آينده استفاده کرد.

وي خاطرنشان کرد: هدف ما از طرح اين همايش‌ها، جايگزين کردن مراسم سنتي ايراني (نقالي، ورزش‌هاي باستاني و شاهنامه‌خواني) به‌جاي سنت‌هاي نامناسب غربي است.

او با اشاره به اين‌که سنت‌هاي ايراني ميراث بزرگي هستند که بايد به نسل آينده منتقل شوند، گفت: چه اشکالي دارد که مردم سالي يک‌بار به آرامگاه فردوسي بيايند و اين‌گونه مراسم را بببيند و با تحقيقات جديد آشنا شوند؟

اين نويسنده و پژوهشگر ابراز اميدواري کرد، نسل امروز جايگزين نسل گذشته شود و اين همايش‌ها و حرکت‌ها زمينه‌ساز جامعه و نسل پوياي امروز باشد؛ به‌طوري‌که همين نسل ادامه‌دهنده راه فرهنگي پيشينيان خود باشند.

او با تأ‌کيد بر اين‌که تأثير فردوسي بر فرهنگ و ادبيات ايران تأثيري شگرف بوده است، گفت: با اين‌که بيش از هزار سال از مرگ اين شاعر نامي مي‌گذرد، هنوز نتايج و پيامدهاي عملكرد فردوسي به قوت خود باقي است و شعارهاي او شعارهاي روز است؛ مانند «توانا بود هر که دانا بود» که شعاري ملي و انساني است و حاصل تلاش انسان و دنياي پيشرفته نيز غير از اين نيست.

او در ادامه يادآور شد: اين مفاهيم و شعارها آن‌قدر طبيعي در جامعه ما جاي گرفته است، که به نظر ما مهم نمي‌آيد؛ اما وقتي دقت مي‌کنيم، مي‌بينيم پيام‌هاي ذرين، شگرف و دلپذيري در آن‌ها نهفته است.

ياحقي شاهنامه را اثري فراملي عنوان کرد و گفت: فردوسي از موضوعاتي سخن گفته است که مزر نمي‌شناسد و تنها به ايران مربوط نمي‌شود؛ بلكه همه جهان مدعي آن هستند.

او درباره شاخصه‌هاي كمي و كيفي ادبي شاهنامه فردوسي اظهار داشت: شاهنامه از نظر حجم و از نظر فني اثري بديع است، که نمونه‌هاي جهاني زيادي ندارد و در رديف کتاب‌هاي حماسي بزرگ جهان مانند ايلياد و اديسه هومر، مهابهاراتا و ... قرار دارد.

وي تصريح كرد: شاهنامه داراي تکنيک و هنرمندي ادبي بالاست و فردوسي در اين راستا توانسته است اثري هم‌پاي اثر هومر خلق کند، که از اين نظر نيز مورد توجه جهاني است.

اين مدرس زبان و ادبيات فارسي، شاهنامه را يکي از بسترهاي انکارناپذير انتشار فرهنگ ايراني دانست و تأكيد كرد: شاهنامه از اين رهگذر در حوزه‌هاي مختلف تأثير گذاشته است.

سرپرست بنياد فردوسي‌پژوهي با تأكيد بر ارتباط فردوسي و زبان فارسي، توضيح داد: زبان فردوسي رابطه تنگاتنگي با زبان فارسي دارد؛ فردوسي زماني شاهنامه را خلق کرد که زبان فارسي در حال پا گرفتن بود و او با شاهنامه زبان فارسي را استوار کرد و به اوج رساند. شاهنامه بنياد زبان فارسي را محکم کرد و زمينه رشد زبان فارسي را فراهم آورد. اگر شاهنامه نمي‌بود، يک خلأ فرهنگي - زباني در زبان فارسي ايجاد مي‌شد.

ياحقي با تأكيد بر اين موضوع كه زبان فارسي زايايي و پشتوانه خوبي دارد و مي‌تواند انديشه‌هاي گذشته و امروز را انتقال دهد، اضافه كرد: زبان فارسي با خلاقيتي که دارد، به‌راحتي با دنياي امروز در برخورد و ارتباط است و مي‌تواند خود را به مفاهيم روز نزديک کند، و در نتيجه انتقال اين مفاهيم اصيل نيز با اين زبان خيلي مشکل نيست و رابطه تنگاتنگ و معکوس دارد.

او شاهنامه فردوسي را احياگر هويت ملي خواند و خاطرنشان کرد: در زمان فردوسي، ايران حکومت مستقلي نداشت و ايراني را قومي بي‌تمدن و مولي مي‌ناميدند، و فردوسي با خلق شاهنامه، که يکي از ابعاد زبان فارسي محسوب مي‌شود، به ايران شخصيت داد.

اين عضو هيأت علمي دانشکده زبان و ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي، افزود: تلفيق فرهنگ و مليت و زبان فارسي کاري است که فردوسي انجام داده است و باعث شد ايرانيان، هم احساس شخصيت کنند، و هم زبان‌شان براي ابراز شخصيت باز شود.

وي با بيان اين‌که شاهنامه فردوسي به عنوان يک ميراث معنوي است که پهنه خردمندي قوم ايراني محسوب مي‌شود، عنوان كرد: اگر توجه کنيم، مي‌بينيم که شاهنامه با «خرد» آغاز مي‌شود و با «هوش» و «راي» به پايان مي‌رسد. اگر شاهنامه را بفشريم، باز هم به همين دو نکته مي‌رسيم.

او در مخالفت با نظر عده‌اي كه شاهنامه را پنداري ساده‌لوحانه و ابتدايي مي‌دانند، گفت: شاهنامه فردوسي تنها قصه و سرگذشت پادشاهان نيست؛ بلکه لابه‌لاي همين داستان‌ها مملو از حکمت و باور و شرافت و انسانيت است، و اين مفهوم جز در عناصر اهريمني که سمبل تباهي هستند، در کردار و رفتار قهرمانان داستان‌هاي شاهنامه به خوبي پيدا است و کارهاي‌شان بر اساس حکمت و خرد و ديانت است.

سرپرست بنياد فردوسي‌پژوهي درباره مزاياي گردآوري فرهنگ موضوعي از باورمندي‌هاي شاهنامه ابراز داشت: اگر چنين فرهنگ موضوعي ايجاد شود، مدخل آن از ابيات خود شاهنامه نيز خواهد گذشت و چنين عرصه‌اي شايد در حوزه زبان فارسي و بسياري از زبان‌هاي ديگر پيدا نشود.

وي يادآور شد: آن‌چه مهم است، توجه به ارزش‌هاي نهفته در اين کتاب به‌عنوان ميراث معنوي و قومي است، که باقي مانده است.

ياحقي با اشاره به اين‌که شاهنامه فردوسي مولود يک گروه و يا دوره‌اي خاص نبوده است، اظهار داشت: شاهنامه پهنه تجربيات انسان‌هايي است که در طول تاريخ با حوادث مختلف مواجه بودند، و بايد گفت همه ملت در تدوين چنين اثري مؤثر بودند.

او افزود: بعضي از اين داستان‌ها به روزگار آغازين آفرينش انسان بازمي‌گردند و بسياري از تعاليم و باورهاي آن به روزگار خلق انسان بر اساس باور و فرهنگ ايراني مي‌رسد و تا دوران کتابت ادامه دارد.

ياحقي، هنر فردوسي را در انطباق انديشه‌هاي باستاني با باور و حوايج روزگار خود خواند و اذعان داشت: سهم فردوسي در پيرايش و تنقيح شاهنامه نبايد ناديده گرفته شود؛ فردوسي به‌عنوان يک ايراني خلاق و صاحب ذوق و طبع توانست سرمايه‌هاي ملي و فرهنگي زبان خود را با روزگار منطبق کند.


+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386 ساعت 19:45 توسط N.Bayat |



                                        

                                                        باران

                                     

 

باران زیباست ....

و از آن زیباتر حس بارانی

زیر باران باید رفت ...

با چشمان خیس از انتظار

زیر باران رفتن

پر شدن از بوسه های بارانی !!

و حس خوب مرطوب شدن !!

زیر شوق نگاه های آسمان !!

دستها... در انتظار لحظه رسیدن است !!

وچشمها برای دیدن لحظه های ناب آرزوها پر میزند !!

لبها پر از شوق...

ونفسها برای یکی شدن !!

ویکی بودن...

برایم بگو...

بگو که همه ی بودن های آسمان

برای لحظه ایست که                                                             

در آغوش زمین آرام میگیرد !!

وهمه بودن های من

برای آن است که ...

آه ...

آه نمی دانم....

کدام کوچه  کوچه آخر است ...

کدام کوچه حس بارانی دارد....

و پلاک در خانه تنهایی تو چند است؟؟؟

باید رفت...

اما چگونه...

باران می بارد!!

و چه غریبانه

بدرقه می کند بوسه هایش

قدم های تنهایی مرا

 


+ نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت 23:26 توسط N.Bayat |



 

روز سپندار مذگان روز عشق مبارک باد

       

کمتر کسی است که بداند در ایران باستان ، نه چون رومیان از

سه قرن پس از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است !

جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا

 مصادف است با 29 بهمن ،

 یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی.

این روز" سپندار مزگان" یا " اسفندار مزگان" نام داشته است.

 فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان " روز عشق " این بوده است،

که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و

 علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند ،

هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند.

به عنوان مثال ، روز اول " روز اهورا مزدا " ،

روز دوم  " روز بهمن" ( سلامت ، اندیشه)

که نخستین صفت خداوند است،

 روز سوم اردیبهشت یعنی" بهترین راستی و پاکی"

 که باز از صفات خداوند است ،

روزچهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی"

 که خاص خداوند است ،

روز پنجم " سپندار مز" بوده است.

سپندار مز لقب زمین است، یعنی گسترده ، مقدس ، فروتن،

زمین نماد عشق است چون با فروتنی ، تواضع و گذشت

 به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد

 و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد.

به همین دلیل در فرهنگ باستان ، اسپندار مزگان را به عنوان

 نماد عشق می پنداشتند. بنا بر تقویم کهن ایران

 ( که با تقویم جلالی این روزها تفاوت هایی داشته ) 

 در هر ماه ، یک بار ، نام روز و ماه یکی می شده است

 که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد ،

جشنی ترتیب می داده اند متناسب با نام آن روز و ماه.

 مثلا شانزدهمین روز هر ماه ، مهر نام داشت و

 شانزدهم ماه مهر "جشن مهرگان" لقب می گرفت.

همینطور روز پنجم هر ماه که سپندار مز نام داشت

که در ماه دوازدهم سال که آن هم سپندار مز نام داشت

جشنی به نام ( اسفندار مزگان ) میگرفتند.

سپندار مزگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که

 هر دو در کنار هم معنا پیدا می کرده اند.

 در این روز مردان زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانه ،

به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند و زنان نیز

 به شوهران خود با محبت هدیه می دادند.

ایرانیان به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و

 با سرور شادمانی ( وسپاسگذاری از پروردگار) روزگار می گذراندند.

این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خو،

 فلسفه حیات و کلاً جهان بینی ایرانیان باستان است.

 از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود نا آشناییم ،

شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

حالا که دارای چنین تاریخ و جایگاهی هستیم نباید به آن بی تفاوت باشیم .

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine)

به 29 بهمن (سپندار مزگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

                     

                                                          

                   ایرانی سنت ایرانی را جشن بگیر

 

                            


+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385 ساعت 17:40 توسط N.Bayat |



                                      

 ای قوم در این عزا بگریید

بر کشته ی کربلا بگریید  

با این دل مرده خنده تا چند

امروز دراین عزا بگریید

فرزند رسول را بکشتند

از بهر خدای را بگریید

در گریه به صد زبان بنالید

در پرده به صد نوا بگریید

وز بهر نزول غیث رحمت

چون ابر گه دعا بگریید     


+ نوشته شده در  سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت 11:12 توسط N.Bayat |



مردی ديروقت و خسته و عصبانی از سر کار به خانه بازگشت.

  پسر پنج ساله اش منتظر او بود.

  بابا! يک سوال از شما بپرسم؟

  بله!

  بابا! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گيريد؟

  مرد با عصبانيت پاسخ داد: ۲۰ هزار تومان.

  پسر گفت: می شود به من ۱۰ هزار تومان قرض بدهيد؟

  مرد با عصبانيت بيشتر گفت: برای چی؟

  پسر کوچولو در حالی که ۱۰ هزار تومان پول در دستش بود گفت:

  برای اينکه پولم کافی نيست تا يک ساعت کاری شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه

  بياييد.

  دوست دارم با شما شام بخورم.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385 ساعت 18:14 توسط N.Bayat |



همایش «فردوسی و هومر» به همت رایزنی فرهنگی ایران و با همكاری شورای گسترش زبان فارسی و مركز تحقیقات یونان، جمعه ۲۹ دی در سالن آمفی تئاتر مركز تحقیقات یونان، در آتن برگزار می شود

همایش «فردوسی و هومر» به همت رایزنی فرهنگی ایران و با همكاری شورای گسترش زبان فارسی و مركز تحقیقات یونان، جمعه ۲۹ دی در سالن آمفی تئاتر مركز تحقیقات یونان، در آتن برگزار می شود.
هدف از برگزاری این دوره دو روزه، آشنایی فرهیختگان یونانی با فردوسی حماسه سرای بزرگ ایران و ایجاد ارتباط بین استادان یونانی و ادیبان ایران و یونان است.در این همایش شش استاد ادبیات با بررسی تطبیقی آثار فردوسی و هومر به بیان نقطه نظرات خود خواهند پرداخت كه محمدجعفر یاحقی، قدمعلی سرامی و ابوالقاسم اسماعیل پور از ایران، در این همایش شركت خواهند كرد.موضوع مقالات ارائه شده در این همایش «هومر و فردوسی مانند پدر و پسر»، «حماسه در آثار فردوسی و هومر»، «فردوسی شاعر ملی ایران»، «مقایسه پهلوانان شاهنامه و ایلیاد»، «مطالعه مینیاتورهای تهیه شده از داستان های شاهنامه»، «ترفند در آثار هومر و فردوسی» است.


+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385 ساعت 10:32 توسط N.Bayat |



سایت رسمی احمد شاملو

http://www.shamlou.org/       

سایت رسمی فروغ فرخزاد      

http://www.foroogh.de/      


+ نوشته شده در  شنبه 23 دی1385 ساعت 10:38 توسط N.Bayat |



                                                            

صدام...نفر اول در آدمکشی!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385 ساعت 18:18 توسط N.Bayat |



کا ترین ملکه روسیه از گربه ها میترسید و دستور داده بود ماموران مخصوصی برای جلوگیری از ورود گربه ها به کاخ کشیک بدهند.
فردریک ششم .پادشاه دانمارکی از کسانی که عینک داشتند بشدت میترسید به طوری که وقتی یک زن عینکی را دید از ترس غش کردو به زمین افتاد.
آگوست قیصر روم آنقدر از صدای رعد و برق میترسید که به محض ابری شدن هوا به زیر زمینی که به خاطر او ساخته بودند پناهنده میشد وتا زمانی که هوا ابری بود از آنجا بیرون نمیرفت.
پطر کبیر از سوسک میترسید و قبل از خواب اتاق و رختخواب خودرا به دقت بازرسی میکرد تا سوسکی آنجا نباشد. و اگر اتفاقی سوسکی را میدید به سرعت فرار میکرد ودر حین فرار به زمین و زمان دشنام میداد.
ماری دومیسی ملکه فرانسه از گل سرخ میترسید.درباریان او حق نداشتند در نزد او گل سرخ به سینه خود بزنند.البته ملکه الیزابت هم از گل سرخ میترسید.
در طول جنگ جهانی دوم معلوم شد فرمانده یکی از زیر دریایی های انگلیسی که هنگام جنگ دریایی چندین مدال افتخار و شجاعت دریافت کرده بود از سوار شدن به قطار میترسید و هرگاه صدای سوت قطاری را میشنید به شدت میلرزید ورنگش میپرید.


+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385 ساعت 13:38 توسط N.Bayat |



                     شب یلدا         

             یلدا این جشن آریایی شب تولد مهر و خورشید بر شما مبارک.

                 برای دیدن کلیپ شب یلدا اینجا را کلیک کنید.    

                                       

                                                  


+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385 ساعت 20:6 توسط N.Bayat |



با مادرم به ویترین طلافروشی خیره شده بودیم. ویترین مغازه پر بود از طلا و جواهرات قشنگ و جورواجور. مادرم با لبخند نگاهم کرد و وارد مغازه شد. اما من خیره به طلاها پشت ویترین ماندم. انتخاب کردن کار سختی بود. همه طرحها و مدلها چشمگیر و زیبا بودند اما...

گردنبند مادرم که تازه وارد ویترین شده بود،از همه زیباتر بود......

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1385 ساعت 13:27 توسط N.Bayat |



خيال خام پلنگ من به سوی ماه جهيدن بود
و ماه را ز بلندايش به روی خاک کشيدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پريد و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسيدن بود

                                                   

  حسین منزوی    

  16اردیبهشت ماه دومین سالگرد درگذشت غزلسرای معاصر " حسین منزوی " هستش ...
حسين منزوى را باید از بزرگترین غزلسرایان معاصر دانست که ضمن وفاداری به ساختار سنتی غزل، در زبان و دایره ی واژگان نوآوریهای دلنشینی را رقم زد. شعر او بیشتر حول مضامین عاشقانه می چرخد، با این حال از رویکردهای اجتماعی تهی نیست.
این شاعر غزلسرا در مهر ماه سال ۱۳۲۵ خورشيدى درشهر زنجان متولد شد و تحصيلات دانشگاهي خود در رشته ادبيات (دانشگاه تهران) را ناتمام رها کرد و به رشته جامعه شناسي روى آورد اما پس از مدتي به زادگاه خود برگشت و تا زمان مرگ در اين شهر باقي ماند. عشق در حوالي فاجعه، از ترمه و تغزل، از کهربا و کافور، از شوکران و شکر و این ترک پارسی گوی (تحلیل و بررسی شعر شهریار) از مجموعه آثاراين شاعر است .
او بامداد چهارشنبه16 اردیبهشت 83 در سن ۵۸ سالگي براثر عارضه قلبي و بيمارى ريوى در تهران درگذشت ...

یک غزل از حسین منزوی

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟
زخمی ام - زخمی سراپا می‌‏شناسیدم؟

با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را
خسته هستم- خسته آیا می‌‏شناسیدم؟

راه ششصد ساله‌‏ای از دفتر(حافظ)
تا غزل‌‏های شماها، می‌‏شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است
من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم

پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟

می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را
همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم

اینچنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم!

من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا! می شناسیدم

اصل من بودم, بهانه بود و فرعی بود
عشق(قیس) و( حسن)لیلا می‌‏شناسیدم؟

در کف(فرهاد)تیشه من نهادم، من!
من بریدم(بیستون) را می شناسیدم

مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام
با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم

من همانم, آشنای سال‌‏های دور
رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟


 حسین منزوی


+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385 ساعت 22:22 توسط N.Bayat |



به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم

پشت هیچستان جاییست

پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصدهاییست

که خبر می آرند

از گل واشدهی دورترین بوته ی خاک...

                                               سهراب     

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385 ساعت 16:41 توسط N.Bayat |



 سفينه ی فضايی عظيمی با موجودات بيگانه روی زمين نشست .

 آدم ها گفتند : صلح .

 بيگانه ای که شبيه انسان بود گفت : خيلی ممنون ما به سفری يک ميليون

 ساله رفته بوديم  خيلی خوشحال هستيم که به وطن برگشتيم.

- بفرماييد بازديد کنيد و بعد سفر خوش !!!

 موجود بيگانه گفت : انگار درست متوجه نشديد ما به وطن برگشتيم . 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385 ساعت 21:13 توسط N.Bayat |



خدا با لبخند به من می گويد : آهای ! دوست داری برای مدتی خدا باشی و دنيا

را  برانی ؟

   می گويم : البته به امتحانش می ارزد .

  کجا بايد بنشينم ؟

  چقدر بايد بگيرم ؟

  کی وقت ناهار است ؟

  چه موقع کار را تعطيل کنم ؟

  خدا می گويد : سکان را بده به من ! فکر می کنم هنوز آماده نباشی .


+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385 ساعت 12:47 توسط N.Bayat |



 هر روز صبح در بانک زمان شما ۸۶۴۰۰ ثانيه اعتبار ريخته می شود.

  هيچ برگشتی نيست و هيچ مقداری از اين زمان به فردا اضافه نمی شود.

  ارزش يک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند.

  ارزش يک ماه را مادری که فرزند نارس به دنيا آورده می داند.

  ارزش يک هفته را سردبيريک هفته نامه می داند.

  ارزش يک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد می داند.

  ارزش يک دقيقه را شخصی که از قطار جا مانده می داند.

  و ارزش يک ثانيه را آنکه از تصادفی مرگبار جان به در برده می داند.

  هر لحظه گنج بزرگی است که نبايد آن را مفت از دست داد.

  زمان به خاطر هيچ کس منتظر نمی ماند.

  ديروز به تاريخ پيوست.

  فردا معما است.

  و امروز هديه است.

                         


+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آبان1385 ساعت 15:33 توسط N.Bayat |



انجمن ادبی مدرسه آیین روشن با همکاری تعدادی از دانش آموزان مدرسه زیر نظر سرکارخانم حاجی زاده فعالیت خودشون رو شروع کردن....


+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آبان1385 ساعت 16:45 توسط N.Bayat |



سلام.....

ما دوباره اومدیم......


+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1385 ساعت 20:24 توسط N.Bayat |